سناریو های ما 4
همینجا از همین تریبون از شیدا و مهصاد و شیوا بابت توصیه برای ویتامین ممنونم همین چند روز که شروع کردم احساس میکنم قویتر هستم. کاش همه مشکلات با خوردن قرص حل میشد.
بچه رو دارم به شدت تحمل میکنم و خیلی دوستانه برخورد میکنم . خیلی زیاد چنگ میزنه کاری که قبلا اصلا نمیکرد امروز به مسئول مهد هم گفتم که این چه وضعیه باید بهشون تذکر بدین. (حالا کو گوش شنوا)
جمعه قراره بریم خونه پسر دایی همسر که دو سالی هست ازدواج کردن تازه دارن فامیل رو دعوت میکنن. قراره که کادو ببریم میگه صد تومان ببریم . میگم چرا ؟ میگه این مثل برادر من میمونه. میگم چرا موقع کادو دادن اونا که میشه این حرفها رو نمیزنن.
خلاصه من بگو اون بگو آخر هم به من میگه تو کار نداشته باش به این کارا. میخواستم خودم رو بکشم موقع کادو دادن به خواهر وبرادر من که میشه (درحالیکه خودم دارم پول میدم) صدبار دو دو تا چهارتا میکنه ولی موقع اینا که میشه . دلم میخواست خودم رو میکشتم دیشب.
یه شب یه کم زود اومده اخلاق سگ ، با این رفتاراش حال آدم رو بهم میزنه. نمیدونم از این برادری چرا ما هیچ خیری ندیدیم. هنوز پول کادوی اون یکی پسرخاله اش رو به من نداده.
وای دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار. دیشب هی حرف کاتیوشا رو مرور میکردم که خوب باش بدون چشم داشت خوبی کن هی اینارو میگفتم بعد باز میدیدم که نمیتونم قلبم داره میاد توی دهنم.
امروز صبح هم دوباره پشت تلفن دعوامون شد. امیدوارم همه فامیلشون با هم برن زیر ماشین. ازشون متنفرم.








